معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جانِجان - امین پور قیصر
جانِجان
امین پور قیصر
نينامه
شاعر معاصر نامي ما، زندهياد قيصر امينپور که بيشتر روي غزل و نيمايي- در حد اعلايش- پافشاري ميکرد، روزگاري دچار مثنوي نيز شد. مثنوياي که دهان به دهان و قلم به قلم گشت و زبانزد مجلهها، کتابها و بعضي مراسم آييني ما شد.
مثنوي «نينامه» مثنوياي مستحکم، زيبا، تأثيرگذار و خوشآهنگ که شايد کمتر شعر عاشورايي بتواند با آن رقابت کند.
قيصر شعر ايران، در چه حال و هوايي بود که اين مثنوي را سرود، خدا عالم است؛ اما مطمئناً بعد از پايان اين شعر فاخر، تکانهاي دست امام حسين(ع) را روي شانههاي خود احساس ميکرد. حيفمان آمد که اين شمارهي مهيار که مصادف با حادثهي سينهسوز عاشورا است از آهنگ اين مثنوي تهي باشد.
خوشا از دل نمِ اشکي فشاندن
به آبي آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان ياد کردن
زبان را زخمهي فرياد کردن
خوشا از ني خوشا از سر سرودن
خوشا نينامهاي ديگر سرودن
نواي ني نوايي آتشين است
بگو از سر بگيرد دلنشين است
نواي ني، نواي بينوايي است
هواي نالههايش نينواييست
نواي ني دواي هر دلِ تنگ
شفاي خواب گُل، بيماري سنگ
قلم، تصوير جانکاهيست از ني
عَلَم تمثيل کوتاهيست از ني
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سرِ او را به خطّ ني رقم زد
دل ني نالهها دارد از آن روز
از آن روز است ني را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در انديشهي ني
که اين سان شد پريشان بيشهي ني؟
سري سرمست شور و بيقراري
چو مجنون در هواي نيسواري
پُر از عشق نيستان سينهي او
غمِ غربت، غمِ ديرينهي او
غمِ ني بند بند پيکر اوست
هواي آن نيستان در سرِ اوست
دلش را با غريبي، آشناييست
به هم اعضاي او وصل از جداييست
سرش بر ني، تَنَش در قعر گودال
ادب را گه الف گرديد گه دال
رهِ ني، پيچ و خم بسيار دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد
سري بر نيزهاي منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گِل بردارد اُشتر
که با خود باري از سر دارد اُشتر؟
گرانباري به محمل بود بر ني
نه از سر، باري از دل بود بر ني
چو از جان پيش پاي عشق سر داد
سرش بر ني نواي عشق سر داد
به روي نيزه و شيرينزباني؟
عجب نبود زِ ني شکرفشاني
اگر ني پردهاي ديگر بخواند
نيستان را به آتش ميکشاند
سزد گر چشمها در خون نشيند
چو دريا را به روي نيزه بيند
شگفتا بيسر و ساماني عشق!
به روي نيزه سرگرداني عشق!
ز دست عشق در عالم هياهوست
تمام فتنهها زير سرِ اوست